آنچه در لبنان و غزه با مدد امدادهاي غيبي حادث شده در يمن در حال وقوع است. شيعيان يمن حتّي ميگويند گاه زير بمباران مينشينند و ميگويند به ما آسيبي نميرسد. اين امداد چنان شهرت يافته كه رئيس جمهور يمن در تلويزيون اعلام كرد كه ما سِحر حوثي را توسط يك ساحر كشف كردهايم و به دنبال خنثي كردن آن هستي.......

عکس از وبلاگ نشانه های ظهور (http://alayemezohoor.parsiblog.com/) برداشته شده است.
در برنامة قبل از «قوم نشان شده» گفتم و باب گفتوگو دربارة نقش ايران و ايرانيان را در واقعة شريف ظهور كبراي حضرت موعود(ع) گشودم. نميشود بدون ذكر شواهد و مستندات از كنار اين ادّعا گذشت و انتظار داشت مقبول طبع همگان نيز واقع شود. از اين پس براي اطلاع علاقمندان و به ويژه جوانان مطالبي را ذكر ميكنم. واقعة بزرگ و شريف ظهور كه مقصد و مقصود جملة انبياء، اولياء و به ويژه نقشههايي حضرت خداوندي را محقّق ميسازد، در گرو مقدّماتي است كه از يك هزار و اندي سال فراهم ميآيد.
اسلام، ميان دو امپراتوري پر قدرت متولّد شد. ايران ساساني كه وسعتي از درياي مديترانه تا مرزهاي چين و از ارمنستان تا يمن داشت و روميان.
شرايط سياسي ـ اجتماعي آشفتة عصر ساساني، نظام طبقاتي حاكم بر اين عصر، تحريف آموزههاي دين زردشت و تباهي دستگاه مذهبي موبدان، از هر سو ايران عصر ساساني را مستعدّ تحوّلي بزرگ ساخته بود.
نامة پيامبر اكرم(ص) سرآغاز ماجرا بود. نامه توسط پيك مخصوص (عبدالله بن خدافه سهمي قريشي) به دربار خسرو پرويز متكبر رسيد.
از محمّد(ص)، فرستادة خدا به بزرگ زمامداران
درود به آن كسي كه حقيقت را بجويد و هدايت را پيرو باشد و به خداوند و رسولش ايمان آورد و گواهي دهد كه محمّد بنده و فرستادة اوست. من تو را به سوي خدا ميخوانم. فرستادة خداوند بر همگان هستم تا آنان را بيم دهم و حجّت را بر كافران تمام كنم، اسلام بياور تا در امان باشي و اگر از اسلام رويگردان شدي، گناه مردم مجوس بر گردن توست.
خطاب پيامبر بسيار زيبا بود، ايرانيان را به اكرام ياد كرده بود و آنان را چون مستضعفاني مستحقّ رهايي خوانده بودند، چنانكه اشاره فرمودند: «اگر از اسلام رويگردان شوي، گناه مردم مجوس بر گردن توست». مخاطب امام مردم نيست. بلكه متوجّه خسرو پرويز عيّاشي بود كه در حرمسراي خود سه هزار كنيز داشت.
خسرو نامة پيامبر را پاره كرد، در حالي كه نميدانست در حقيقت با اين عمل خود را ميدرد و نه نامة رسول خداوند را. قاصد رسول خدا به مدينه بازگشت. خسروپرويز به حاكم دست نشاندة خود، (باذان بن ساسان) كه در يمن حاكم بود، نامه نوشت كه اين مدّعي پيامبري را دستگير كرده به دربار ساساني بفرست.
باذان دو پيك را به همراه نامه به آستان پيامبر ميفرستد. پيامبر به پيك باذان بن ساسان ميفرمايد براي گرفتن جواب فردا بياييد. فردا وقتي دو پيك برميگردند، پيامبر خبر پاره شدن شكم خسروپرويز توسط پسرش شيرويه را به قاصدان ميدهند و با تحفه و نامهاي آنها را به سوي يمن و درگاه باذان بن ساسان ميفرستند.
پيامبر به باذان اعلام كرده بودند، چنانچه اسلام بياورد، ميتواند كماكان حاكم يمن بماند.
باذان به اتفاق ساير ايرانيان اسلام ميآورند و ايرانيان در يمن، اوّلين پايگاه اسلامي را ايجاد ميكنند. القاب ابناء و احرار يعني «فرزندان آزادگان» مخصوص ايرانيان ميشود. همين القاب امروز هم در ميان جماعت بزرگي از يمنيها هست.
پس از باذان بن ساسان، فرزندش «شهر بن باذان» با حكم پيامبر به جاي پدر حاكم يمن ميشود. در سال يازدهم از هجرت، پس از حجّة الوداع، «اسود عنسي» در يمن شورش كرد و با ادّعاي پيامبري جماعتي را به گرد خود آورد و مناطقي را متصرّف شد. «شهر بن باذان» ايراني با هفتصد سوار در پي او روانه شد و با او به جنگ مشغول شد و به درجة شهادت رسيد. او اوّلين شهيد ايراني صدر اسلام است. ابناء و احرار ايراني در يمن ماندند و پس از پيامبر جمعيت شيعيان يمن را تشكيل دادند و نسل در نسل پايگاهي مهم پيرامون جزيرة العرب را حفاظت كردند، تا در آستانة ظهور حضرت وليّ عصر(ع)، با رشادت و مبارزة خود حجاز را تصرّف و آن را تسليم حضرت نمايند. سيّد يماني، با پرچم سفيد، بر حقترين پرچمي است كه در آستانة ظهور خروج ميكند، دشمنان اموي اهل بيت(ع) را ميراند و بيعت خود را با امام راست ميكند.
شيعيان يمن، امروزه، به رغم همة فشارها و اسماعيلي و زيدي امامي با عشق خانوادة پيامبر و امام علي(ع) با هم متّفق شدهاند تا جملگي در دفاع از نام امام علي(ع)، مقابل وهابيون، ائتلاف عربستان، حكومت يمن، اسرائيل و عربستان بايستند.
طيّ اين سالها و پس از پيروزي انقلاب اسلامي، آنها با تأسّي به قيام ايران و رهبري و زعامت امام خميني(ره) در پيروزي انقلاب، جان تازهاي گرفتهاند. صدها حسينية زيرزميني به راه انداخته و قبايل را با هم متحد ساختهاند.
طيّ يكي دو هفتة اخير، آمريكا هم وارد معركه شده و به اتفاق عربستان و رژيم اشغالگر فلسطين و حاكم وهابي من، كشتار وسيع شيعيان را شروع كرده است.
قصد اصلي اين ائتلاف صهيوني و بنياميّهاي كشتار شيعيان است.
يمنيها اعتراف كردهاند كه هدف ما طيّ سالهاي گذشته اين بوده كه ميان شيعيان ايران و يمن فاصله بيندازيم امّا در اين جنگ تمام زحمات گذشتة ما بر باد رفت. اين جنگ پيوند فوق العادّهاي ميان عراقيها، ايرانيان و شيعيان يمن به وجود آورده است. شيخ الازهر و علماي وهابي مرتب فتوا به قلع و قمع آنان ميدهند و حتّي شبكههاي عربي اخبار اين درگيريها را اعلام نميكنند. در حالي كه يمن، زير بمباران ائتلاف صليبيون آمريكايي، صهيونيستها و سلفيهاي وهابي زير و رو ميشود.
جالب اينجاست كه به رغم حملة ارتش يمن از پشت و ارتش عربستان از جلو و محاصرة دريا و فشار و تحريم، شيعيان ايستادهاند. در يكي از عملياتها، عربستان چهل چترباز براي كشتار آنها فرستاد كه جز يك نفر بقيه به هلاكت رسيدند. به اعتراف رئيس جمهور يمن، شيعيان سربازاني ده ـ دوازده ساله دارند كه مردانه ميجنگند. شبكة ايراني العالم را كه اخبار يمن را منتشر ميكرد، فيلتر كردند.
به نقل از جناب سيّد عصام العماد اشخاصي چون سعيد الفقيه كه خودش وهابي است، شبكهاي براي اعتراض و مخالفت با عربستان در كانال الاسلام ايجاد كرده و به عنوان بزرگترين نقطه ضعف و نماد ضعف عربستان به حوثيها ميپردازد. او چنين تحليل ميكند كه: حوثيها عاشورا و كربلا و غدير دارند ولي ما در مقابل ارتشي شكمباره با شبكههاي سكس داريم. او صداي گريههاي سربازان عربستاني را وقتي به همسرانشان زنگ ميزنند، پخش ميكند.
آنچه در لبنان و غزه با مدد امدادهاي غيبي حادث شده در يمن در حال وقوع است.
شيعيان يمن حتّي ميگويند گاه زير بمباران مينشينند و ميگويند به ما آسيبي نميرسد. اين امداد چنان شهرت يافته كه رئيس جمهور يمن در تلويزيون اعلام كرد كه ما سِحر حوثي را توسط يك ساحر كشف كردهايم و به دنبال خنثي كردن آن هستيم.
بيشك آنچه ارادة خداوندي آن را حمايت كند، شكستناپذير است. از هزار و اندي سال، تقدير الهي سرنوشتي را رقم زده كه روز به روز به آن نزديكتر ميشويم. جان و خون شيعيان آل علي(ع) از ابتدا از سوي ايرانيان در يمن جاري شد و اينك نماد و سمبل مبارزان ايراني به آنان ياري ميدهد تا در نقطهاي، باعث برپايي در خروج عظيم شود، خروج سيّد يماني از يمن و سيّد خراساني از ايران «ولو كره المشركون»
استاد شفيعي سروستاني.
راديو معارف ـ 18/10/88
در ادامه .....
اخبار مربوط به اخرین تحولات یمن...
علمای یمن علیه آمریکا حکم جهاد دادند..
تخریب گسترده آثار شیعی در شمال یمن (صعده)
با سلام
امروز به بررسي اولين نشانه حتمي قبل از ظهور امام مهدي (عج) مي پردازيم ... فقط ذكر مطلب زير مهمه كه :
بیش از دو هزار نشانه براى فرج، ظهور و رستاخیر در كتب حدیثى نقل شده كه مىتوان آنها را به چهار دسته تقسیم نمود:
فِتَن
مَلاحم
علائم ظهور
اشراط الساعة
در میان بیش از 2000 علائم ظهور، تعدادى از آنها علائم حتمى و بقیه علائم غیرحتمى مىباشند. تعداد علائم حتمى از انگشتان دست نمىگذرد. آنچه مسلم است تعداد پنج نشانه از این نشانهها حتمى مىباشند كه عبارتند از:
خروج سفیانى؛ خروج یمانى؛ بانگ آسمانى؛ خسف بیدا؛ قتل نفس زكیه
علائم غیرحتمى در مشخص نمودن وقت ظهور كاربرد ندارد. در حالیكه وقتى نخستین نشانه از نشانههاى حتمى مشاهده شد؛ همه چشم به راهان آن امام نور متوجه مىشوند كه دوران تیره و تار غیبت به سرآمده، لحظه وصال فرارسیده است
1 - خروج سفیانى
خروج سفیانى
از نظر زمانى اولین نشانه از نشانههاى حتمى كه پیش از دیگر نشانهها تحقق مىیابد و فرارسیدن انفجار نور و سپرى شدن شب دیجور غیبت را نوید مىدهد؛ خروج سفیانى است.
خوشبختانه خروج سفیانى در روایات اسلامى بسیار دقیق، روشن و شفاف بیان شده كه هرگز قابل انطباق با هیچ فرد دیگرى نمىباشد. جالبتر اینكه علاوه بر روایات كلى علائم پنجگانه در احادیث فراوانى به طور استقلالى بر حتمى بودن آن تصریح و تأكید شده، كه به چند نمونه از آنها اشاره مىكنیم:
حمیرى با دو واسطه از امام رضاعلیه السلام روایت كرده كه فرمود: اِنَّ اَمْرِ القائمِ حَتمٌ مِنَ اللَّهِ، وَ امرَ السُّفیانى حَتمٌ مِنَ اللَّهِ، وَ لا یَكونُ قائمٌ اِلّا بِسفیانى؛ قیام قائم از سوى خدا حتمى است، خروج سفیانى نیز از سوى خدا حتمى است. بدون سفیانى هرگز قائمى نخواهد بود.(25)
این حدیث را حمیرى(ابوالعباس، عبداللَّهبن جعفر حمیرى) كه از رجال برجسته شیعه در عهد غیبت صغرى بود، با دو واسطه از امام رضاعلیه السلام روایت كرده و در كتاب خود قرب الاسناد الى الرضا علیه السلام ثبت نموده است. این كتاب از حوادث روزگار جان به در برده و تا زمان ما باقى مانده است.
حمیرى از نظر علماى رجال در اوج وثاقت است.(26) دو واسطه او نیز كاملاً مورد وثوق مىباشند،(27) و در نتیجه روایت صحیحه است.
نام سفیانى عثمان و نام پدرش عنبسه مىباشد
شیخ صدوق با سلسله اسنادش از ابوحمزه ثمالى روایت كرده كه گفت: محضر امام صادقعلیه السلام عرض كردم كه پدر بزرگوارتان امام باقرعلیه السلام فرمود: اِنَّ خُروجَ السُّفیانى مِنَالاَمرِ الَمحتوم؛ بىگمان خروج سفیانى از امور حتمى است.
امام صادقعلیه السلام فرمود: آرى.(28)
این حدیث را شیخ صدوق با پنج واسطه از امام باقرعلیه السلام روایت كرد و مهر تأیید امام ششم را نیز دریافت نموده است. وى به تعبیر نجاشى آبروى شیعه در عصر خود بود.(29) به دعاى حضرت بقیةاللَّه - ارواحنافداه - متولد شده(30) و به فرمان آن حضرت كتاب كمالالدین را تألیف كرده است.(31) آن پنج واسطه كه در سند حدیث واقع شدهاند نیز همه مورد اعتماد و استناد هستند و علماى رجال بر وثاقت آنها تصریح نمودهاند.(32) در نتیجه این حدیث نیز صحیحه مىباشد.
نعمانى با پنج واسطه از امام صادقعلیه السلام روایت كرده كه فرمود: اَلسُّفیانىُّ مِنَ الَمحتوم وَ خُروجهُ فی رجب؛ سفیانى از نشانههاى حتمى است و خروج وى در ماه رجب خواهد بود.(33)
ابو زینب محمدبن ابراهیم نعمانى از شخصیتهاى برجسته قرن چهارم است، پیشتاز رجالیون او را به عنوان عظیمالقدر، شریفالمنزله، صحیحالعقیده و كثیرالحدیث ستوده است.(34)
وى این حدیث را در كتاب گرانسنگ خود با پنج واسطه روایت كرده كه همه آنها به تصریح علماى رجال مورد وثوق مىباشند.(35) در نتیجه این حدیث نیز صحیحه مىباشد.
در این سه حدیث (كه هر سه از نظر سند صحیح بود) خروج سفیانى از نشانههاى حتمى اعلام شده و در حدیث سوم آمده است كه خروج او در ماه رجب خواهد بود. یادآورى این نكته لازم است كه از جمعبندى احادیث مربوط به سفیانى استفاده مىشود كه سفیانى در ماه رجب خروج مىكند، حدود شش ماه مىجنگد، در اواخر محرم به قدرت مىرسد، و دقیقاً هشت ماه بعد حضرت بقیةاللَّه ظهور مىنماید. بدینترتیب منظور از رجب، رجبِ سال قبل از ظهور مىباشد، نه رجب سال ظهور.
نام سفیانى:
مشهور آن است كه نام سفیانى عثمان و نام پدرش عنبسه مىباشد.(36) و در برخى منابع نام پدرش عُیَینه آمده،(37) با توجه به اتحاد طریق به نظر مىرسد كه آن تصحیف شده عنبسه باشد.
اسامى دیگرى براى سفیانى نقل شده كه از آن جمله حرببن عنبسه،(38) عنبسة بن مرة،(39) عنبسة بن هند،(40) عبداللَّه بن یزید،(41) ابوعتبه، عروة بن محمد،(42) و معاویة بن عتبه است.(43) در حالیكه هیچ یك از اسامى یاد شده سند قابل اعتماد و استنادى ندارد. تنها عثمان بن عنبسه از شهرت بیشترى برخوردار است.
القاب سفیانى: مشهورترین لقب او سفیانى است. او را از آن جهت سفیانى مىنامند كه از تبار ابوسفیان است. از دیگر القابش صخرى منسوب به صخر پدر ابوسفیان است.(44)
امیرمؤمنان در یكى از خطبههاى خود از آشوبگرى سخن گفته كه از او ضِلّیل(45) به معناى بسیار گمراه(46) تعبیر نموده، برخى از شارحان نهجالبلاغه آن را اشاره به سفیانى دانستهاند.(47)
نسب سفیانى:
از بنىامیه در منطق وحى به عنوان «اَلشَّجَرةُ المَلْعونَة»؛ درخت ملعونه(48) یاد شده و در احادیث فراوان تصریح شده كه منظور از شجره ملعونه بنىامیه مىباشد.(49)
در احادیث فراوان تصریح شده كه سفیانى از تبار ابو سفیان،(50) از بطن هندِ جگرخواره (اِبْنُ اكِلَةِالأكباد)،(51) از سوى پدر از بنىامیه و از طرف مادر از قبیله كلب است.(52)
امام صادقعلیه السلام به هنگام برشمردن كارنامه سیاه آل ابىسفیان فرمود: و سفیانى نیز با قائم پیكار مىكند.(53)
امیرمؤمنان علیه السلام مىفرماید: با 70000 نفر به سوى عراق حركت مىكند. در كوفه، بصره و دیگر شهرها مىگردد، اركان اسلام را منهدم مىكند؛ دانشمندان را مىكشد، قرآنها را مىسوزاند، مساجد را ویران مىكند، محرمات را مباح كند
اما در مورد اینكه او از نسل كدامین فرزند ابوسفیان مىباشد، به اختلاف سخن رفته است:
1 - از تبار خالدبن یزیدبن ابىسفیان(54)؛
2 - از نسل عتبةبن ابىسفیان(55)؛
3 - از تبار یزیدبن معاویةبن ابىسفیان(56)؛
4 - از طرف پدر از نسل ابىسفیان و از طرف مادر از نسل یزیدبن معاویه.(57)
اوصاف جسمى سفیانی:
در احادیث فراوان از ویژگىهاى ظاهرى سفیانى به صراحت بیان شده و جاى هرگونه شك و تردید از میان رفته است.
شیخ صدوق با سند صحیح از امام صادقعلیه السلام روایت كرده كه فرمود: اِنَّكَ لَوْ رَأَیتَ السُّفیانی لَرَأیت أَخْبَث النّاسِ، أَشْقر، أَحْمَر، أَزْرَق؛ تو اگر سفیانى را ببینى، پلیدترین انسانها را دیدهاى. او بور، سرخروى و زاغچشم است.(58)
شیخ صدوق این حدیث را با شش واسطه روایت كرده كه از منظر علماى رجال همه آنها ثقه مىباشند.(59)
امیرمؤمنانعلیه السلام به دیگر ویژگىهاى ظاهرى او اشاره كرده مىفرماید: یَخرُج ابْنُ اكِلةِ الاَكبادِ مِنَ الوادى الیابِس، وَهُوَ رَجُلٌ رَبْعةٌ، وَحْشُ الوَجهِ، ضَخْمُ الهامَةِ، بِوَجْههِ اَثرُ الجُدْرى، اِذا رَأیتهُ حَسِبْتهُ اَعْور؛ پسر هند جگر خواره از وادى یابس خروج مىكند، او مردى میان بالا، با چهرهاى وحشتناك، سر ستبر و آبلهروى مىباشد. هنگامى كه او را ببینى او را یكچشم مىپندارى.(60)
از طریق عامه نیز از آن حضرت روایت شده كه فرمود: السُّفیانى مِن وُلدِ خالدِبنِ یَزیدبِن ابىسفیان، رَجلٌ ضَخْمٌ الهامَة، بِوجههِ اَثرُ جُدْرى، وبِعَینهِ نكُتَه بَیاض؛ سفیانى از تبار خالدبن یزیدبن ابىسفیان است. او مردى سر ستبر است كه در چهرهاش آثار آبله و در چشمش نقطه سفیدى هست.(61)
دیگر اوصاف سفیانى
در احادیث پیشوایان علاوه بر اوصاف ظاهرى، بر اوصاف روحى و روانى او نیز اشاره شده است:
1 - امام صادقعلیه السلام در این رابطه مىفرماید: یَقولُ: یا رَبِّ ثارى ثارى، ثُمّالنَّار. وَقَد بَلغ مِن خُبْثهِ اَنَّه یَدْفنُ اُمَّ وَلَدٍ لَهُ وَهِىَ حَیَّة، مَخافَةَ اَن تَدُلُّ عَلیه؛ سفیانى گوید: خدایا انتقام، انتقام، سپس دوزخ. او به قدرى خبیث است كه مادر بچهاش را زندهبگور مىكند، از ترس اینكه مخفیگاهش را نشان بدهد.(62)
در این حدیث كه قبلاً سندش را بررسى كردیم و صحت آن را اثبات نمودیم، به سه ویژگى اخلاقى سفیانى تأكید شده: او پلیدترین انسان روى زمین است. پركینهترین انسان است و همواره فریاد انتقام، انتقام، سر مىدهد. سنگدلترین انسان است و بر احدى رحم نمىكند، حتى همسرش را زنده بهگور مىكند.
در احادیث فراوان تصریح شده كه سفیانى از تبار ابو سفیان، از بطن هندِ جگرخواره، از سوى پدر از بنىامیه و از طرف مادر از قبیله كلب است
2 - امام باقرعلیه السلام در همین رابطه مىفرماید: سفیانى سرخ روى، بور و زاغ چشم است، او هرگز خداى را نپرستیده و هرگز وارد مكه و مدینه نشده است. او مىگوید: خدایا انتقام، وانگهى دوزخ، خدایا انتقام، سپس دوزخ.(63)
3 – رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم در این رابطه مىفرماید: یَخْرجُ رَجلٌ یُقال لَه: السُّفیانى فی عمقِ دَمشق، و عامَّةُ مَن یَتْبَعُه مِن كَلب، فَیَقتُل حَتَّى یَبْقُرَ بُطُونَ النِّساء وَ یَقتُل الصِّبیان؛ مردى از دل دمشق خروج كند كه به او سفیانى گویند، همه پیروانش از تیره كلب هستند، آنقدر كشتار كند كه حتى شكم زنان را مىشكافد و كودكان را از دم تیغ مىگذراند.(64)
حاكم نیشابورى پس از نقل حدیث، بر صحت آن تأكید نموده و گفته: این حدیث بر مبناى بخارى و مسلم صحیح است.(65)
4 - امیرمؤمنانعلیه السلام در حدیث دیگرى در این رابطه فرمود: ثُمَّ یَبْعَثُ فَیَجْمَعُ الاَطفالَ وَ یَغْلىِ الزَّیتَ لَهُم، فَیقولون: اِن كانَ آباؤُنا عَصَوْكَ فَنحن ما ذَنْبُنا؟! مأمورین را مىفرستد، كودكان را گرد مىآورد و دیگهاى زیتون را براى آنها مىجوشاند، آنها مىگویند: اگر پدران ما با شما مخالفت كردهاند پس تقصیر ما چیست؟(66)
5 - امیرمؤمنانعلیه السلام در حدیث دیگرى مىفرماید: گروهى از اولاد رسول خدا به بلاد روم پناهنده مىشوند. سفیانى كسى را به نزد پادشاه روم مىفرستد كه بندگانم را به من بازگردان. او نیز آنها را برمىگرداند، پس آنها را در دمشق گردن مىزند.(67)
6 - امیرمؤمنانعلیه السلام به هنگام شمارش كارنامه سیاه سپاه سفیانى مىفرماید: 70000 نفر را در بغداد مىكشند و شكم 300 زن را مىشكافند!!(68)
7 - در برخى از تفاسیر عامه، در ذیل آیه شریفه «ولوترى اذ فزعوا» (69) آوردهاند كه: سفیانى لشكرى را به بغداد مىفرسد، بیش از 3000 نفر را مىكشند و شكم بیش از 100 زن را مىشكافند.(70)
8 - در برخى دیگر از احادیث عامه، از كشته شدن 70000 نفر در عَینُ التَّمر (71) و از تعدى به حریم 30000 تن در كوفه سخن رفته است.(72)
9 - در برخى دیگر از منابع عامه آمده است: سفیانى همه كسانى را كه با او مخالفت مىكنند، از دم شمشیر مىگذراند. آنها را با اره دو نیم مىكند و در دیگها مىجوشاند. این كار تا شش ماه ادامه مىیابد.(73)
10- امیرمؤمنان علیه السلام در ضمن یك حدیث طولانى از ابعاد دیگرى از جنایات سفیانى پرده برداشته مىفرماید: با 70000 نفر به سوى عراق حركت مىكند. در كوفه، بصره و دیگر شهرها مىگردد، اركان اسلام را منهدم مىكند؛ دانشمندان را مىكشد، قرآنها را مىسوزاند، مساجد را ویران مىكند، محرمات را مباح كند، به نوازندگى فرمان مىدهد، كارهاى ناشایست را تجویز مىكند، از فرایض الهى جلوگیرى مىنماید. از جور و ستم پروا نكند، هر كس كه نامش محمد، على، جعفر، حمزه، حسن، حسین، فاطمه، زینب، ام كلثوم، خدیجه و عاتكه باشد، به سبب دشمنى با خاندان پیامبر از دم شمشیر مىگذراند.(74)
این بود اندكى از جنایاتى كه بر اساس روایات فریقین، سفیانى به هنگام سیطرهاش به شامات (سوریه، اردن و فلسطین) انجام مىدهد. همه این احادیث از نظر سندى قوى نیستند، لیكن همه آنها مؤیّد آن حدیث بسیار قوى و صحیحى است كه در آغاز این بخش و سر آغاز بخش قبلى (اوصاف جسمى)، از طریق شیخ صدوق نقل كردیم و صحت سندش را اثبات نمودیم. در آن حدیث از نظر اوصاف ظاهرى بر سرخ روى، زاغ چشم و بور بودنش تكیه شده و از نظر اخلاقى و روانى بر خباثت، پلیدى، قساوت، سنگدلى و كینهتوزىاش تأكید شده است
منابع در ادامه مطلب....