X
تبلیغات
زمان ظهور - اشعاري در مورد امام زمان
اشعار مهدوي
پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389 | زمان ظهور(رضا)

تقویم ، شرمسار هزاران نیامدن

محمد سعید میرزایی

تقویم ، شرمسار هزاران نیامدن

یک بار آمدن وَ پس از آن نیامدن

این قصه مال توست بیا مهربانترین!

کاری بکن چقدر به میدان نیامدن؟

این خانه ی پر از گلِ پژمرده هم هنوز

عادت نکرده است به مهمان نیامدن

باران بدونِ آمدنش نیست بی گمان

مرگ است در تصور باران ، نیامدن

اما تو با نیامدنت نیز حاضری

کم نیست از تو چیزی ازین سان نیامدن

اشیاء خانه جمله ی تاریکِ رفتن اند:

آیینه ، عکس ، پنجره ، گلدان ، نیامدن


لب ما و قصه‌ی زلف تو، چه توهمی! چه حکایتی!

قاسم صرافان

لب ما و قصه‌ی زلف تو، چه توهمی! چه حکایتی!
تو و سر زدن به خیال ما، چه ترحمی! چه سخاوتی!


به نماز صبح و شبت سلام! و به نور در نَسَبت سلام!
و به خال کنج لبت سلام! که نشسته با چه ملاحتی!


وسط «الست بربکم» شده‌ایم در نظر تو گم
دل ما پیاله، لب تو خم، زده‌ایم جام ولایتی


به جمال، وارث کوثری، به خدا حسین مکرری
به روایتی خود حیدری، چه شباهتی! چه اصالتی!


«بلغ العُلی به کمالِ» تو «کشف الدُجی به جمال» تو
به تو و قشنگی خال تو، صلوات هر دم و ساعتی


شده پر دو چشم تو در ازل، یکی از شراب و یکی عسل
نظرت چه کرده در این غزل، که چنین گرفته حلاوتی!


تو که آینه تو که آیتی، تو که آبروی عبادتی
تو که با دل همه راحتی ، تو قیام کن که قیامتی


زد اگر کسی در خانه‌ات، دل ماست کرده بهانه‌ات
که به جستجوی نشانه‌ات، ز سحر شنیده بشارتی


غزلم اگر تو بسازیم، و نی‌ام اگر بنوازیم
به نسیم یاد تو راضیم نه گلایه‌ای نه شکایتی


نه، مرا نبین، رصدم نکن، و نظر به خوب و بدم نکن
ز درت بیا و ردم نکن تو که از تبار کرامتی


تقديم به همه عاشقان و منتظران اقا بقيه الله (عج)

لینک ثابت
اشعار مهدوی
سه شنبه هشتم تیر 1389 | زمان ظهور(رضا)

تقدیم به همه منتظران و عاشقان حضرت مهدی(عج)

ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی


ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی

چه کنم که هست این ها گل باغ آشنایی


همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت

که رقیب در نیاید به بهانه ی گدایی


مژه ها و چشم شوخش به نظر چنان نماید

که میان سنبلستان چرد آهوی خطایی


ز فراق چون ننالم من دلشکسته چون نی

که بسوخت بند بندم زحرارت جدایی


سر برگ گل ندارم ز چه رو روم به گلشن؟

که شنیده ام زگل ها همه بوی بی وفایی


به کدام مذهب است این، به کدام ملت است این

که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی


به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند

که تو در برون چه کردی؟ که درون خانه آیی


به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم

چو به صومعه رسیدم، همه زاهد ریایی


در دیر می زدم من که ندا ز در درآمد

که درآ، درآ عراقی، که تو آشنای مایی


فخرالدین عراقی


چه شود به چهره ی زرد من، نظری ز بهر خدا کنی


چه شود به چهره ی زرد من، نظری ز بهر خدا کنی

که اگر کنی همه درد من، به یکی اشاره دوا کنی


تو شهی و کشور جان ترا، تو مهی و جان جهان ترا

ز ره کرم چه زیان ترا، که نظر به حال گدا کنی


ز تو گر تفقد و گر ستم، بُوَد آن عنایت و این کرم

همه از تو خوش بُوَد ای صنم، چه جفا کنی چه وفا کنی


همه جا کشی می لاله گون، ز ایاغ مدعیان دون

شکنی پیاله ی ما، که خون به دل شکسته ی ما کنی


تو کمان کشیده و در کمین، که زنی به تیرم ومن غمین

همه ی غمم بُوَد از همین، که خدا نکرده خطا کنی


تو که"هاتف" از برش این زمان، روی از ملامت بی کران

قدمی نرفته ز کوی وی، نظر از چه سوی قفا کنی؟

هاتف اصفهانی



لینک ثابت

دوشنبه دوم فروردین 1389 | زمان ظهور(رضا)

سلام خدمت دوستان عزيز....

سال نو رو مجددا  خدمت شما دوستان عزيز و همه ايرانيان تبريك عرض مي كنم...

امروز اشعاري رو از فیض کاشانی به استقبال از غزل های حافظ رو خدمتتون تبريك عرض مي كنم ...  اميدوارم روز هاي خوشي داشته باشيد...

 سالها دل طلب وصل تو از ما می كرد:

 
سالها دل طلب وصل تو از ما می كرد
                                        به دعا دست برآورده خدایا می كرد
گر كه بودم بر او یافتمی راه سخن
                                     تا كه اسرار نهان جمله هویدا می كرد
هاتفی گفت اگر قابل آن می بودی
                                  حق تعالی به تو این دولت اعطا می كرد
مشكل خود به احادیث نبی كردم عرض
                                  كه به آن گفته خدا هر گرهی وامی كرد
دیدم آنجا ز علوم نبوی شهری بود
                                     بر درش بود امامی كه سلونا می كرد
داخل شهر شدم زان در و بحری دیدم
                                     كه ملك غوص در آن بحر تمنا می كرد
از در و گوهر آن بحر گرفتم مشتی
                                 دل چو دید آن به فغان آمد و زدنا می كرد
تشنه تر شد دل و جان در طلب شاه زمان
                          تا به حدی كه چو فیض این همه غوغا می كرد

 

سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی


سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی
                                   خطاب آمد كه واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب كلید گنج مقصود است
                                      بدین راه و روش میرو كه با دلدار پیوندی
قلم را آن زمان نبود كه سر عشق گوید باز
                                           ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
اماما كن نظر بر ما نظر می كن به مشتاقان
                                  چرا یكبارگی ما را ز چشم خویش افكندی؟
اگرچه فیض نور تو به عالم می رسد از غیب
                                 چه از مهر جهان افروز نهان او را بر اسفندی
دلی بی ابر می خواهیم خورشید جمالت را
                       كه كم نور است چشم ما و بینش نیست خرسندی
میان گفته های فیض و نظم حافظ شیراز
                                        نگنجد نسبت دیگر مگر امی و فرزندی

 

5 غزل از فیض کاشانی به استقبال از غزل های حافظ

 

لینک ثابت
اشعار مهدوی
جمعه سی ام بهمن 1388 | زمان ظهور(رضا)
به نام خدای مهربان.....

سلام بر دوستان عزیزم .. در این پست دو شعر زیبا رو تقدیم می کنم به همه منتظران مهدی فاطمه ..به امید ظهور  ان حضرت...

گل من چندین منشین غمگین شام محنت بسر آمد

سر و دست افشان غم دل بنشان غمخوارت از سفر آمد

ز چه بنشستی بگشا دستی آذین کن صحن و سرا را

که پس از غمها به رخ شبها آب و رنگ سحر آمد

شب مهتابی ز چه بیتابی روشن کن شمع صبوری

منشین غمگین که مه دیرین تابان و جلوه گر آمد

تو که آگاهی که چه شبهایی بایاد او بنشستیم

شب بارانی غم پنهانی رفت و نور بصر آمد

پس از آن دوری غم مهجوری شور و شادی بر پا کن

ز غم پنهان نشوی گریان چون او خندان ز در آمد

شب مهجوری ز ره دوری آوای رهگذر آمد

که سحر سر زد غم دل پر زد شادی از بام و در آمد

شب جانکاهی شر آهی زد ابر غم به کناری

به سر افرازی به دل افروزی خورشید ما به در آمد

پس از هجران غم بی پایان پیدا خاتم عشقم

به دلم نوری چه شر و شوری زان مرغ خوش خبر آمد

 

شعر معروف ای قلم به زبان ترکی با ترجمه فارسی.....

ای قلم سوزلرینده اثر یوخ ،آشنادن منه بیر خبر یوخ

ای قلم در حرفهایت اثری نیست ،برای من از آشنا یک خبر نیست

گلدی بو جمعه ده گِده آلله ،فاطمه یوسفینن خبر یوخ

ای خدا این جمعه هم آمدو رفت ،از یوسف فاطمه هم خبری نیست

 

یاندی پروانه لر شمع سوندی ،آیریلیقدان اوره قانه دوندی

پروانه ها سوختند در پایان عمر شمع ،از جدایی دلها همه خون شد

شانیده رتبه ده بی بدلسن ،هر گوزلده اقا سن گوزلسن

در شان و رتبه بی همتایی ،و از هر زیبا،زیباتری ای اقا

کیم دییر آیریلیق درده سالماز ،عاشقین دردینه الدن آلماز

چه کسی میگوید جدایی انسان را دردمند نمیکند ،صبر عاشق را لبریز نمیکند

ای گوزوم یوللارا باخ داریخما ،گون همیشه بولوت آتدا گالماز

ای چشمهایم دلتنگ نشوید و به راه همچنان نگاه کنید ،چرا که همیشه آفتاب پشت ابر نمیماند .

غنچه گوللر نه اندازه سولسون ،قلبیلر گویما قانیله دولسون

غنچه ها تا چه اندازه پر پر شوند ،مگذار قلبهای منتظران خون شود

گلدی بو جمعه ده گلمه دین سن ،گون ساییم جمعه ی دیگر اولسون

این جمعه هم آمد اما تو نیامدی ،روزها را می شمارم تا جمعه ی دیگر شود .

ای صفایی هَله دوز فراقه ،یول سالاغ بیزده بیرده عراقه

ای صفایی بر فراقش صبر کن ،تا بار دیگر مسیرمان به سوی عراق افتد

قلبیلر غصه دن داغلی گالدی ،یا امام زمان گََل اماندی

که قلبها از غصه ات داغدار شده است ،یا امام زمان بیا و رحم کن

 

التماس دعا

 

لینک ثابت
اشعار مهدوی
سه شنبه بیست و دوم دی 1388 | زمان ظهور(رضا)
سلام بر دوستان عزیز ...

بعد از چند پست سیاسی .. امروز  می خوام اشعاری رو در این پست قرار بدم و انشالله  مفید واقع بشه...

گلی تنها تر از تو من ندیدم،  تویی که دلربایی

به هر جا وصف رویت را شنیدم،  گلی از کبریایی

به پهلو هر گلی صد خار دارد،  دلی بس زار دارد

گل بی خار چون تو کس ندیده،  پر از مهر و صفایی

همه مشتاق دیدار تو هستیم،  ولی بی باده مستیم

به فعل بد دل گل را شکستیم،  گل نرگس کجایی؟

همه از عطر روی گل بگوییم،  ولی گل را نبوییم

به حرمان راه دیگر را بپوییم،  بده ما را رهایی

شراب عشق تو هر کس که نوشد،  دل از غیر تو پوشد

بده از جام خود ای گل شرابی،  که دل گیرد جلایی

مکرر از وفای تو سرایم،  ولی خود بی وفایم

بکامم جرعه ای ده از وفایت،  که بحری از وفایی

مدام از مهر او  گویی سعادت،  رها کن این حکایت

ندارد گفته ات دیگر صداقت،  به گل کردی جفایی

کسی درد فراقت را ندارد

که دل را بر سر کویت گذارد

 

نیا ای معنی عشق و رهایی

کسی هرگز نگوید تو کجایی!

 

نیا-اینجا همه در خواب نازند

پی دنیا و پول و رقص و سازند

 

به اشک تو دلی هرگز نسوزد

به راه تو کسی چشمش ندوزد

 

تویی تنها غریب این زمانه

که آتش گیرد از قلبت زبانه

 

خلاصه حال و روز ما خراب است

فراقت ای گل زهرا، سراب است
 
 
 
محمد رضا طاهری

(ردّ پای انتظار)


در حجـــم بیـــتاب دلم یـاد تـو غـوغـا می كــند
گنجـــینه حس مــرا نـام تـو زیبـــــــا می كــند

از متن نـاب خاطـــره شـــعر حضــــورت را دلم
بـا اشــتیاق دیدنت مســتانه پیــــدا می كــند

وا كن به سوی شوق من آغوش گـرم عاطـفه
بانگ حضـــورت نازنین چشـم مرا وا می كــند

بـوی غــریب نـرگـست از رد پـای انتــــــــظار
راز وجـود ســبز تـو در دیـده افشــا می كــند

از پشت اشك لحظه ها چشم نیاز خسته ام
درد فـراق سـینه را نـزد تـو انشـــا می كــند

از انتــــهای حـادثه خیـــــزد غبـــار هجــر تو
شـاید نیـــاز دیدنت بیهوده حاشـا می كــند

اندیشــه پاك (رهـــا) ممــــلو ز شـــهد آرزو
عطر وصالت سینه را جانانه شیدا می كـند

اللهم عجل لولیک الفرج

لینک ثابت
اشعار مهدوي
جمعه بیست و نهم آبان 1388 | زمان ظهور(رضا)

هر جمعه چشم من...


«یا صاحب الزمان (عج)»
هر جمعه چشم من ، در جستجوی توست
چشمم به سوی غیر ، قلبم به سوی توست.
چشم سرم مبین ، از شرم بر زمین
چشم دلم ببین ، او ، رو به روی توست.
هردم رسد به ما ، بوی خوش نسیم
آن نیز حامل ، بویی ز موی توست.
نور رخ تو را کس دیده تا کنون ؟
خورشید آسمان ، شمعی به کوی توست.
آن آهوی ختن ، در گفت و گو به من
گفته ست تا ابد ، مشتاق بوی توست.
من با تو زنده ام ای نازنین من
آب حیات من ، اندر سبوی توست.
لقمان که گفته اند: " همچون پیمبری ست"
با این همه ادب ، مدهوش خوی توست.
یوسف نهان شد از ، حسن جمال تو

بر من یقین شدست ، در آرزوی توست.

عاقبت او ظهور خواهـــــــــــد كرد:

 
عاقبت او ظهور خواهـــــــــــد كرد

خاك را غرق نور خواهد كرد

روزي از اين كوير. اين برهـــــــــوت

ابر رحمت عبور خواهــد كرد

دل مارا كه خشك و پژمرده است

همــــچو باغ بلور خواهد كرد

آه مي آيد او كه لبخنــــــــــــــدش

عاشقان را صبـــور خواهد كرد

سينه ها را ز كينه خواهد شست

غصه ها را بدور خواهـــــد كرد

آه سوگند ميـــــــــــــــخورم ايدل

عاقبت او ظهور خواهــــــد كرد.  

التماس دعا ...

لینک ثابت
اشعار و دلنوشته ها
پنجشنبه سی ام مهر 1388 | زمان ظهور(رضا)

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی               دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند                دریاب ضعیفان را در وقت توانایی
دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم                   گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند            این است حریف ای دل تا باد نپیمایی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد               کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم         رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست          شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی                     لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست              کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی
زین دایره مینا خونین جگرم می ده                     تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد         شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی  


شعري از مرحوم آقاسيhttp://www.aghasi.ir/

------------------------------

با همه لحن خوش آوایی ام
در به در کوچه تنهایی ام

ای دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمه تو از همه پرشورتر

کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی

هر که به دیدار تو نائل شود
یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه مارا عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است

ای نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز زچشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده دیدار ما,,,



-------------------------



عمريست كه از حضور او جا مانديم
در غربت سرد خويش تنها مانديم
او منتظرست تا كه ما برگرديم
ماييم كه در غيبت كبري مانديم



------------------------

شعر ترانه حس غريب



نمیدونم از کدوم ستاره میبینی منو

چشماتو میبندیو دوباره میبینی منو

پر بغض جمعه های ناگزیر و بی صدام

خیلی خستم باورم کن دنیا زندونه برام

توی کور راه چشمام عطر بارون بوی سیبی

واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهونه هر عاشق برای زنده موندنی

میدونم هنوز اسیرم تو حصار لحظه ها

کاش میشد با یه اشاره ي تو ازاد میشدم

با توام که گفته بودی غصه هام تموم میشن

پس کجایی که بیایی منو بگیری از خودم

ناجی ترانه ها منو به واژه ها ببر

این حقیرو به سخاوت شب و دعا ببخش

نمیدونم از کدوم ستاره میبینی منو

چشماتو میبندیو دوباره میبینی منو

پر بغض جمعه های ناگزیر و بی صدام

خیلی خستم باورم کن دنیا زندونه برام

توی کور راه چشمام عطر بارون بوی سیبی

واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهونه هر عاشق برای زنده موندنی



لینک ثابت

مهدی بیا

رفته اى جانا دلم خون شد بيا بى تو چشمانم چو جيحون شد بيا

مانده ام تنها در اين وادى بيا اى تمام هستى ام مهدى بيا

از فراقت جان به لب آمد بيا دل ز غم در تاب و تب آمد بيا

من به چشمان تو دل بستم بيا عهد با غير از تو بگستم بيا

بى تو هر لحظه بود سالى بيا بى تو هر جمعى بود خالى بيا

بى تو هر اشكى شود دريا بيا بى تو هر جانى كند غوغا بيا

بى تو هر چشمى شود پر خون بيا بى تو هر ليلى شود مجنون بيا

بى تو مى بارد ز چشمم خون بيا بى تو باغ دل شود محزون بيا

بى تو هر چشمى شود گريان بيا بى تو هر قلبى شود نالان بيا

بى تو اشكم مى شود ريزان بيا بى تو مى ميرم بيا جانان بيا

بى تو من چون اشك افشانم بيا بى تو من سر در گريبانم بيا

بى تو من چون شمع سوزانم بيا بى تو من نالان و گريانم بيا

بى تو دارم ناله هجران بيا بى تو غم باشد به دل پنهان بيا

بى تو من چون رعد مى نالم بيا بى تو من چون ابر بى بارم بيا

بى تو من هر دم هراسانم بيا بى تو دلخون و پريشانم بيا

بى تو من دارم دلى تنها بيا بى تو من دلخسته ام مولا بيا

بى تو من چون شام ظلمانم بيا بى تو از عالم هراسانم بيا

بى تو هر دم خسته ام جانم بيا بى تو هيچم ماه كنعانم بيا

بى تو من در سينه غم دارم بيا بى تو شكوه از ستم دارم بيا

بى تو من تنهاى تنهايم بيا مهدى اى پايان غمهايم بي



منجي



تا به کی به اميد ديدارت ای منجی



با غم نشينم به کنجی؟



از غمت ز شادی پيوند گسستم



سيل اشک را هر آن ز ديده روان می کنم



از فراقت شکوه ها می کنم



من التماس می کنم به وصال منجی



ندانم که من لايق نيستم به منجی



منجی من موعود من تنها اميد حيات من



همه شب زنم نوای غم



که شايد بشنوم مژده وصالت را



شايد که بشنوم مردی نزول کرده ازآسمان



قدم نهاده بر زمين محبت هديه آورده بر زمين



ظلم را ز ريشه بر کنده



بذر محبت را به سينه ها عطا کرده



رويایی است بس شيرين ديدار تو



من لايق نيستم به رويای تو



من آنم که سوزم در حسرت



من آنم که خاکستر شوم ز دوريت



شب ها ز فراقت سوزم



خورشيد درونم سوزان است روزها



در آتش فراق تو می سوزد روزها



خورشيد آتش فراق توهست



نشان سوختن من در فراق است



منجی بيا که عالم در فراق است


برگرفته از وبلاگ شاعر حسرت

لینک ثابت

دوستان عزيزم ..... اين اشعار زيبا رو تقديم مي كنم به همه عاشقان و منتظران  امام مهدي (عج)  كه انشالله خداون مهربان ظهور ايشون رو تعجيل بكنه ......

به نام خالق انتظار 

در سهله وجمکران تورا میجویم!


عجل لولیک الفرج میگویم!

*****

بیا دو باره پاک کن زجاده ها غبار را

به عاشقان نوید ده رسیدن بهار را!

تمام لحظه های من فدای یک نگاه تو

بیا و پاک کن زدل حدیث انتظار را!

*****

کاش در این رمضان لایق دیدار شویم

سحری با نظر لطف تو بیدار شویم

کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان

تا که همسفر تو لحظه افطار شویم

*****

دربزم ولا جام هدایت مهدیست

مقصود زنور بینهایت مهدیست

ثبت است که در جریده ی عالم قدس

گلواژه روشن هدایت مهدیست

*****

قطعه گمشده ای ازپرپرواز کم است

یازده بار شمردیم و یکی باز کم است

این همه آب که جاریست نه اقیانوس است

عرق شرم زمین است که سرباز کم است

*****

دیداریار غائب دانی چه ذوق دارد؟

ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد.

*****

مولای من مهدی جان!

سوالی ساده دارم زحضورت

من آیا زنده ام وقت ظهورت؟

اگرتو آمدی من رفته بودم

اسیر ماه و سال و هفته بودم

دعایم کن دوباره جان بگیرم

بیایم در حضور تو بمیرم

*****

گفتم شبی به مهدی ازتو نگاه خواهم

گفتا که من هم از تو ترک گناه خواهم

*****

عشق یعنی عشق یعنی انتظار

در فراق تک سواری بیقرار

عشق یعنی واهمه بی واهمه

خادم المهدی شدن بی خاتمه

*****

به خاک و خون نشسته ام در انتظار دیدنت

به انتظار لحظه ی شکفتن و رسیدنت

ظهور عاشقانه ات نیاز هر ترانه ای

برای گریه های من تو بهترین بهانه ای

*****

کوچه کوچه جست وجوخانه خانه درگذار

قلب ما آشفته است دربهار انتظار

آخرین گل مهمدیست این که میرسد ز راه

هم تبار نرگس است درتبسم بهار

آه میکشم تورا با تمام اتنظار

پرشکوفه کن مرا ای کرامت بهار

می رسد بهارومن بی شکوفه ام هنوز

آفتاب من بتاب مهربان من ببار

*****

آنچه تسکین خاطر جان است

نغمه روح بخش قرآن است

اوج پرواز در این صحیفه نور

وصف عشق امام جانان است

باظهور شکوه دین مهدی

باغ قرآن شکوفه باران است

*****

مهرکوی تو آمیخته در خلقت ما

عشق روی تو سرشته است به آب وگل ما

نیست جز ذکر گل روی تو در محفل ما

نیست جز وصل تو چیز دگری حاصل ما

*****

خوب است ما هم مثل باران حس بگیریم

هرشب سراغی ازگل نرگس بگیریم

از خم شراب سبزاشراقی بنوشیم

هرشب شرابی از غم قائم بنوشیم

*****

زعشق هرکه سرایدتوایی تمام توایی!

توروح مهری ومعنای غشق تام توایی!

کدام جمله توراشرح میتوان کردن!

توخودکتاب خودی بهترین کلام توایی!

*****

جمکران ای سرزمین رازها

مرکز امدادها اعجازها

از درودیوار آید بوی دوست

کشته ای آیینه دار روی دوست

*****

بیا که با همه کوله بار برخیزیم

به عزم بوسه به دست یار برخیزیم

غبار غربت پاییز را دوامی نیست

بیا به انتظار طلوع بهار برخیزیم

*****

کعبه بی نام و نشان میماند اگر زینب نبود

کربلاهم بی نشان میماند اگر زینب نبود

کاروان مهدویت در مسیر فتنه ها

بی امیر کاروان میماند اگر زینب نبود

*****

تانام دوست میشنوم از زبان خویش

آینه پیش آرم و بوسم زبان خویش

نامش چو غیر میبرد ازهوش میروم

وای از دمی که خود شنوم از زبان خویش

من کمتر از آنم که بگویم ظهور کن

!خود صاحب زمانی و دانی زمان خویش



*****

گواه حضورت تمام وجودم

فضا شد معطر زعطر سجودم

تو دریای آبی منم قطره هرگز

که بی تو ندارد بقایی وجودم.


اللهم عجل لوليك الفرج 



لینک ثابت

جمعه سوم مهر 1388 | زمان ظهور(رضا)

با سلام   امروز دلنوشته ها و اشعاري رو از وبلاگ  حس غريب    تو وبلاگ قرار دادم انشالله   مفيد باشه...


اگر چه...   او یوسف دلربای زهراست، با هیچ گوهری خریدنی نیست   با دیده لبریز از گناه، آن روی چون ماه دیدنی نیست       ولی...   تو مگو ما را بدان شه بار نیست   با کریمان کارها دشوار نیست






ببخش اگر كه قلب من لایق این مهر تو نیست


ببخش اگر كه كوچكم بزرگیم حد تو نیست



ببخش كه رویم سیه است از اینهمه بار گناه


تقصیر از كار من است كه هیچ بدی نزد تو نیست



ببخش كه روز و شب من شده گناه و اشتباه


ببخش كه چشم تار من لایق دیدار تو نیست



ببخش كه دیوانه ام و مست ز جام می تو


ببخش كه قلب سیه ام لایق این عشق تو نیست



ببخش كه مشكل منم و مشكل گشا فقط توئی


ببخش كه حتی تن من لایق شمشیر تو نیست



نفس كشیدنم شده صدا زدن به نام تو


ببخش كه حتی نفسم لایق فریاد تو نیست



بسوز این جان مرا كه آتش جانم آرزوست


ببخش ای یار مرا كه جان سزاوار تو نیست



شكسته تر ز این مخواه كه دلشكسته ام بسی


ببخش كه قلب منتظر جز در تمنای تو نیست


لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " زمان ظهور " برای " زمان ظهور(رضا) " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم