شهادت حضرت فاطمه زهرا(ص) بر فرزند عزیز و بزرگوارشان امام مهدی (عج) و شیعیان ان حضرت تسلیت باد ...انشاالله به زودی و در رکاب مولایمان آقا بقیه الله (عج) انتقام همه ظلمی که بر مادرمان زهرا(ص) گذشت را خواهیم گرفت به امید ان روز که صد البته نزدیک است....انشاالله
 
چرا بلال اذانش را تمام نكرد؟!
مولایم! تو كه رفتى، همه چیز عوض شد. بین سفید و سیاه و آقا و غلام فرق گذاشتند. دیگر، از سیاهان و مظلومان حمایت نمى‏شد. من كه مؤذّنت بودم؛ شدم یك غریبه نامحرم. من كه هیچ، خیلى‏ها این طور شدند. حتى برادرت على. مظلومیت او از من هم بیشتر بود. خودم دیدم كه طنابى به گردنش آویخته، سوى مسجد مى‏كشیدند. از فاطمه‏ات كه نپرس! بعد از آن كه بین در و دیوار قرارش دادند؛ زمین گیر شد. وقتى كه میخِ در به سینه دردمند و پر اسرارش فرو رفت، شد مادر یك شهید.
 


هنگامى كه فهمید شوهرش را مى‏برند، ناله كنان به دنبالش دوید و گفت:

- نمى‏گذارم همسرم را ببرید!

بعد از على و دخترت، سراغ من نیز آمدند. آن روز كه من را با دستان بسته برده بودند، گفتند:

- بیعت كن!

گفتم: من فقط با جانشین رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم بیعت مى‏كنم. منظورم را فهمیدند. به گریبانم چنگ آویختند. با توبیخ و سرزنش گفتند:

- این است پاداش كسى كه تو را از شكنجه قریش نجات داد؟

برق شمشیرهاى برهنه آنان به هراسم انداخته بود. هرچه بود، صبر كردم و گفتم:

- اگر خلیفه مرا براى خدا آزاد كرده، پس براى خدا از من دست بردارد.

اما آنها دست بردار نبودند. خواستند تا اذان بگویم. اگر قبول مى‏كردم، راضى مى‏شدند. ولى نپذیرفتم. خطاب به آنها گفتم:

- عهد بسته‏ام كه جز براى پیامبر، اذان نگویم.

گریبانم را همچنان گرفته بودند. شروع كردند به دشنام دادن. آنگاه در حالى كه از خشم به خود مى‏پیچیدند، فریاد كشیدند:

- حالا كه بیعت نمى‏كنى؛ حق ندارى در مدینه بمانى!

چاره نبود. دیگر مجبور شدم با مدینه وداع كنم و مدتى آواره سرزمین شام گردم. آنجا نیز بى‏تو نبودم. همواره روح و روانم به یاد تو و شهر تو مى‏تپید تا این كه خودت در آن شب نورانى دعوتم كردى:

«بلال! آیا هنوز وقت آن نرسیده است كه من را زیارت كنى؟!»

فاطمه‏علیها السلام روى بسترش افتاده بود. از شدت درد و تب به خود مى‏پیچید. گونه‏هاى دردكشیده و نیلوفرى‏اش، استخوانى شده بود. نگاههایش كم سو و بى‏رمق به نظر مى‏رسید. در حالى كه وجودش را هزاران درد و غم فراگرفته بود، پلك‏هاى سنگینش را برداشت و نگاه تبدارش را به اطرافیان دوخت و غمگینانه فرمود:

- دوست دارم صداى مؤذّن پدرم را بشنوم!..........
 
 
لینک ثابت
تبریک سال نو
جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳ | زمان ظهور(رضا)

بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوشباش و ز دی مگو که امروز خوش است . . .

ا

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار! بوی باران و بهاران را باید از خاک تفتیده و گیاه سوخته‌ای شنید که قد می‌کشد آن هنگام که روح باران در جان او می‌دود؛ اگر نه شوره‌زار را چه نسبت با بهار؟ خاک که قابل نباشد، مبارک‌ترین باران و بهاران در او کمترین برکت و حرکتی  برنمی‌انگیزد. باران که در لطافت طبعش خلاف نیست، در باغ لاله روید و در شوره‌زار خس. بسا آدمی که فراوان بهار دید و تکان نخورد. شگفتا از آدمی که هزار سال و بیشتر، بهار را گم کرد و در فرو بستگی‌ها گرفتار آمد اما به رسم مشتاقی و مهجوری عمل نکرد. نو نشد تا روزگار او تازه شود. نشد تا بشود. هزار سال و بیشتر است  که آن اتفاق مهم نیفتاده است. اتفاقی بزرگ باید در عالم بیفتد که معطل اتفاقی در ظرف جان ماست. بشر، این چنین هزارها سال راه‌ آمده اما رنج، گریبان او را رها نکرده است. 

بهار، ماجرای ظرفیت یافتن برای تازه و زنده شدن است. بهار، قاعده الهام بخش زندگی و روح امید است. یعنی که می‌توان روزگار را تغییر داد و تازه کرد. می‌توان از عهده رنج‌ها و مشکلات و سنگ‌اندازی‌های خصم برآمد اگر که خود را تغییر داده باشیم. از سنگ گیاه نمی‌روید. خاک باید که نرم باشد تا آب و دانه و ساقه در او جای گیرد و از دل همین خاک نرم است که درختان تناور و محکم سربر می‌آورد. دل‌ها که به ذکر الهی ذوب شد و در قالب حقیقت ریخت، آنگاه می‌شود «زبر الحدید، پاره فولاد». می‌شود همان که امام صادق علیه‌السلام فرمود: «مؤمن از پاره‌های آهن محکم‌تر است. پاره آهن چون داخل آتش شود، دگرگون شود و همانا مؤمن اگر کشته شود سپس برانگیخته شود، قلب او دگرگون نمی‌شود». می‌شوند یاران وعده داده شده امام زمان(عج) که اولیای دین درباره توانایی‌شان فرمودند: «به هر یک از آنها قدرت چهل نفر داده شده و قلب هر یک از آنها محکم‌تر از پاره‌آهن است. اگر بر کوه بگذرند، فرو پاشد. شمشیر در غلاف نمی‌کنند مگر اینکه خدای عزوجل راضی و خشنود شود» و «مردمانی هستند که گویا دل‌های آنان پاره‌ای از آهن است، شک در آن راه ندارد، در امر الهی استوارتر از سنگ سخت هستند» با بودن چنین استوانه‌های استقامتی است که یک ملت دگرگون شده و انقلاب کرده می‌تواند به مطالبه خصم برای تغییر- عقب‌نشینی  و ارتجاع و تسلیم- نه بگوید و به سینه او دست رد بزند. یک ملت برای اینکه بتواند دست رد به سینه شیاطین و مستکبران و طوغیت بزند، باید که خود را بسازد و دگرگون کند و قدرتمندتر شود؛ اگر نه در بیراهه‌ای مدیریت می‌شود که شیاطین بزرگ و کوچک در عالم به او تحمیل می‌کنند.

 

برای بهاری شدن و شکفتن باید قالب‌شکنی کرد. ذات انقلاب اسلامی همین شالوده‌شکنی است. برای چنگ انداختن به ریسمان محکم الهی لاجرم باید در زمره «فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله» درآمد. اگر باور داریم که «ذلّت لقدرتک الصعاب و تسببت بلطفک الاسباب» و اگر یقین کرده‌ایم که سختی‌ها به قدرت الهی نرم می‌شود و اسباب و علل به لطف الهی موثر واقع می‌شوند، باید به لوازم آن نیز پایبند بمانیم. امید به خصم بستن و از او طمع گشایش داشتن، نقض غرض و ستیزه‌جویی با خرد است. مسیری را که در این یکی دو سال پیمودیم با همه فراز و نشیب‌هایش ثابت کرد دشمنی دشمن را جز با استقامت و شجاعت و تدبیر و مجاهدت نمی‌توان کم کرد. دست تعدی دشمنان در این مدت علیه ملت‌های منطقه از لیبی و مصر و تا سوریه و فلسطین (جنگ 51 روزه غزه) و عراق و یمن گشوده بود و جز با استواری مردمانی از جنس پاره‌های پولاد - و البته تقدیم جان‌های گرامی- کوتاه نشد.

بهار آمدنی است. این سنت جاری الهی است. آن اتفاق بزرگ بی‌تردید خواهد افتاد. بهار طبیعت، بشارت ماجرای بزرگی است که غریب و شگفت می‌نماید اما پدید خواهد آمد؛ نظیر فرعون‌شکنی حضرت موسی در آن اختناق بزرگ و مانند کار کارستان حضرت روح‌الله با طاغوت و استکبار. «و نُرِیَ فرعون و هامان و جنودهما ما کانوا یحذرون. و به فرعون و هامان و لشکریان آن دو نشان دادیم چیزی را که از آن می‌ترسیدند». ظرفیت چنان بهاری را باید مهیا کرد. قابلیت قابل لازمه فاعلیت فاعل است. باید بهار را خواست و ظرف پذیرای آن شد؛ مانند خاک تفتیده‌ای که باران را جرعه جرعه سر می‌کشد و گیاه تشنه‌ای که قد می‌کشد، آن هنگام که روح باران در جان او می‌دمد.

در آستانه بهاری دیگر، لب به خنده و چشم به گریه ‌- همچون خود بهار- عرض می‌کنیم:
چون شاخه‌های خسته و خشکیم در غبار
ما را پر از شکوفه کن ای حضرت بهار
السلام علی ربیع‌الانام و نضرهًْ ‌الایام. سلام بر بهار جان‌ها و طراوت روزگاران.

لینک ثابت

شهید مدافع حرم در آخرین لحظات قبل از شهادت چه گفت؟

پیکر مطهر شهید مهدی صابری از شهدای مدافع حرم حضرت زینب(س) ظهر روز جمعه پس از نماز جمعه با حضور گسترده مردم قم در حرم حضرت معصومه(س) تشییع و سپس به خاک سپرده شد.

شهید مدافع حرم در آخرین لحظات قبل از شهادت چه گفت؟


به گزارش موعود  پیکر مطهر این شهید و سه تن دیگر از شهدای تیپ فاطمیون روز جمعه (۱۵ اسفند) همزمان با ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) با حضور گسترده مردم شهیدپرور شهر مقدس قم از مسجد امام حسن عسکری(ع) به طرف آستان مقدس حضرت معصومه(س) تشییع و در قطعه شهدای مدافعان حرم بهشت معصومه(س) به خاک سپرده شد.

از این شهید والامقام یک فایل صوتی منتشر شده که از آخرین لحظات وی قبل از شهادت و در چند ده متری تروریست‌های تکفیری حکایت داد:

"یا حسین، یا حسین، یا حسین"

دقیقا مقابلمون، تکفیری‌های لعنتی‌اند/ تعدادِ زخمی‌هامون رفته بالا/ دلمون گرمه به حضرت زینب/ دو تا شهید دادیم، هشت تا زخمی، ولی دلمون گرمه که راه خوبی رو انتخاب کردیم/ شارژِ موبایلم تموم شده، دیگه زیاد نمی‌تونم صحبت کنم/ چون مموری‌های گوشی‌ام رو برداشته بودم، حافظه‌ای برای ضبط فیلم ندارم.

(نفس عمیقی می‌کشد و ادامه می‌دهد): اگه ما رو بعد دیدید که هیچ، توفیق ازمون سلب شده/ یا حسین...

اگرم ندیدید، ما رو حلال کنید، از ته دل حلال کنید/ خیلی بد کردیم، خیلی/ بندگی خدا رو نکردیم... (هق هق گریه امانش نمی‌دهد)..

(با بغضی در گلو به سختی می‌گوید):

«خدایا بنده خوبی برات نبودم»...

(ادامه می‌دهد): شرایطِ سختیه / گریه‌ام نه از ترس بود/ از اینکه بندگی خدا رو نکردم بود.

یا حسینِ زهرا...

(صدای تک تیرانداز‌ها قطع نمی‌شود، ادامه می‌دهد): این خمپاره آخری، یکی از بچه‌ها، پای چپش قطع شد/ دستام الان پر خونه/ موبایلم هم، همینطور/ الان پایِ قطع شدش، یه طرف، تنش یه طرف..

«یا حسین، یا حسین»...

(گویا یکی از نیرو‌هایش اجازه عقب نشینی می‌خواهد، فریاد می‌زند): نه نه! عقب نشینی تو کار نیست، سنگر رو حفظ کن! سنگر رو حفظ کن!!!

(در آخر، پشت بیسیم از هم رزمانش می‌خواهد اگر می‌توانند کسی را بفرستند که برایشان آب ببرد، که پاسخ منفی است!).

می‌گوید: یا علی، کربلا، یا علی کربلا..

 

لینک ثابت

عکس/ تفاوت رفتار داعش و سربازان عراقی با اسرا

ISIS TERORISTS AND REAL MUSLIMS DIFFERENTS   

سایت جبهه جهانی مستضعفین نوشت: تفاوت یک مسلمان واقعی و یک تروریست تکفیری را می‌توان در نوع رفتار با اسرا مشاهده کرد؛ در حالی‌که عناصر داعش سر سرباز اسیر عراقی را می‌برند، نیروهای عراقی به تروریست‌های اسیر داعشی آب می‌دهند.

لینک ثابت

تهاجم به خانه وحي در منابع اهل سنت

فاطمه(س) در پشت درب با او سخن مي‌گفت: «ای پسر خطاب! آیا تو را در حال آتش زدن خانه ام مي‌بینم؟!» عمر گفت: «آری! و آن چنان به این امر مصرّ و محکم هستم که پدرت بر دینی که آورده بود محکم بود.»

 تهاجم به خانه وحي در منابع اهل سنت


قضاوت دربارۀ یک واقعۀ تاریخی - به ویژه دربارۀ مسئله‌ای که در باورهای یک ملت بزرگ نقش بسته است - به تحقیق عمیق و گسترده‌ای نیازمند است. تبرئه کردن متهم و سرپوش نهادن بر یک واقعیت دردناک و بزرگ، و کوچک جلوه دادن آن، هنر نیست. هنر، آن است که انسان با تحقیق کامل و به دور از هر گونه تمایلات نفسانی و با عدل و انصاف، مسئله را بررسی کند و واقعیات را بر اساس آنچه نقل شده است، بدون تحریف تبیین کند؛ از اینرو ما به دور از هر نوع تعصب، مسئله را با استناد به منابع معتبر اهل سنّت، بررسی می کنیم و قضاوت را بر عهده خوانندگان محترم می‌گذاریم.

در منابع اهل سنّت، روایات مختلفی دربارۀ تهاجم عمر به خانۀ فاطمه زهرا(س) وارد شده است که برای اختصار به نمونه‌هایی از آن اشاره مي‌کنیم:
1. در کتابهای «عقد الفرید»، «تاریخ ابوالفداء» و «اعلام النساء» در این باره این گونه آمده است:
ابوبکر، گروهی را به سرکردگی عمر بن خطاب به سوی خانۀ علی(ع) گسیل داشت و به سرکردۀ آنان گفت: «اگر در برابر فرمانت سر فرود نیاوردند با آنان پیکار کن.» عمر با مشعلی حرکت کرد تا خانۀ وحی و رسالت را به آتش بکشد. در این گیر و دار بود که دخت فرزانۀ پیامبر(ص) با او روبه رو شد و فرمود: «هان! ای پسر خطّاب! آیا آمده‌ای تا خانۀ ما را به آتش بکشی؟» عمر پاسخ داد: «آری، مگر اینکه همان را بپذیرید که امّت گردن نهاده‌اند و با خلیفۀ انتخابی ما دست بیعت دهید.» 1
2. مدائنی از سلمة بن محارب، از سلیمان تیمی، از ابن عون روایت کرده است: ابابکر برای بیعت گرفتن از علی(ع) به دنبال وی فرستاد. پس علی(ع) بیعت نکرد. در این هنگام عمر با مشعلی از آتش، روانۀ خانۀ علی(ع) شد. فاطمه(س) در پشت درب با او سخن مي‌گفت: «ای پسر خطاب! آیا تو را در حال آتش زدن خانه ام مي‌بینم؟!»
عمر گفت: «آری! و آن چنان به این امر مصرّ و محکم هستم که پدرت بر دینی که آورده بود محکم بود.» 2
3. مؤلف «الامامة و السیاسة» معروف به «تاریخ خلفاء»، تحت عنوان چگونگی بیعت امام علی(ع) مي‌نویسند: ابوبکر در پی جویی از کسانی برآمد که از بیعت سرباز زده و نزد امام علی(ع) جمع شده بودند؛ از اینرو عمر را به سوی خانۀ علی(ع) روانه داشت تا آنان را برای بیعت با وی احضار کند. عمر به در خانۀ فاطمه(س) آمد و آنان را ندا کرد؛ اما آنان از آمدن و دست بیعت دادن به ابوبکر خودداری کردند. عمر به همراهان خود دستور داد تا هیزم بیاورند، و فریاد کشید: «به خدایی که جان عمر در دست اوست یا باید از خانه بیرون بیایید یا اینکه خانه را با هر کسی که در آن است به آتش مي‌کشم!!» به او گفتند: «ای ابا حفص (عمر)! آیا مي‌دانی که فاطمه (دختر پارۀ تن رسول خدا(ص)) در این خانه است؟» گفت: «گرچه او هم باشد.» در این هنگام، فریاد فاطمه(س) بلند شد: «بابا ای رسول الله! آیا مي‌بینی بعد از تو ابن خطّاب و ابن ابی قحافه (ابوبکر) با ما چه مي‌کنند.» 3
4. روایت شده است زمانی که پیامبر(ص) از دنیا رحلت فرمود، عباس رضی الله عنه نزد امیرمؤمنان رفت و گفت: «دستت را بده تا با تو بیعت کنم.» پس امیر مؤمنان(ع) با عدّه‌ای از پیروان و شیعیانش در منزلش به مبارزه [منفی] روی آوردند؛ چون پیامبر به وی چنین دستور داده بود. در این هنگام، عدّه‌ای به خانه علی(ع) حمله‌ور شدند و به آنجا هجوم آوردند و درب خانه اش را به آتش کشیدند و او را به زور از خانه خارج کردند. آنها سیدۀ زنان، حضرت فاطمه(س) را پشت درب، فشار سختی دادند؛ به حدّی که محسن را سقط کرد. 4
5. ابی الهجاء شبل الدّولة حنفی مي‌گوید: «بعد از آنکه ابوبکر از مردم برای خود بیعت گرفت، عمر را همراه قنفذ، خالد بن ولید، ابوعبیدة جراح و عدّه ای از جماعت دیگر از منافقان به سوی خانۀ علی و فاطمه(ع) فرستاد.
خلیفۀ دوم، هیزم را بر در خانۀ فاطمه(س) جمع کرد و آن را آتش زد و فاطمه(س) به طرف در آمد که از ورود آتش به خانه جلوگیری کند. در این هنگام، عمر و همراهانش در را با فشار باز کردند و فاطمۀ زهرا(س) بین در و دیوار ماند. آن چنان فشاری بر آن حضرت وارد شد که مسمارهای در به سینۀ فاطمه(س) فرو رفت و فرزندش را از شدت فشار سقط کرد و فریاد کشید: «ای پدرجان! ای رسول الله! ببین بعد از تو عمر و ابوبکر با من چه کردند؟» در این هنگام، عمر به اطرافیان خود گفت: «فاطمه را بزنید.» پس، آن از خدا بی‌خبران با شلاق، حبیبۀ رسول خدا و پارۀ تن او را زدند؛ به حدّی که آثار صدمات و شلاق بر جسم مبارک آن حضرت نمایان شد. فاطمه(س) بر اثر این ضربات مریض شد و عاقبت به شهادت رسید. پس فاطمه(س) شهیدۀ خانۀ نبوّت است و سبب قتل او عمر بن خطاب بوده است. 5
اینها تنها نمونه‌هایی از جریان حملۀ عمر به خانۀ فاطمه(س) است. در ادامه .................

عشق یعنی ...
سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ | زمان ظهور(رضا)

 

عشق یعنی ...

ای تربت گمگشته ات دارالسلام انبیا
صحن بقیع خلوتت بیت الحرام انبیا
تنها نه مام احمدی مام تمام انبیا
از کوثر احسان تو لبریز جام انبیا

 

عشق یعنی دل سپردن در الست
از می وصل الهی مست مست
عشق یعنی ذکر ناموس خدا
یا علی گفتن به زیر دست و پا

 

عشق یعنی جلوه صبر خدا
شرم ایوب نبی از مرتضی
عشق یعنی صبر در هنگام خشم
عشق یعنی جای سیلی روی چشم

 

عشق بر دل ها شهامت میدهد
عشق بر غم ها حلاوت میدهد
عشق بر دلداده فرمان میدهد
عاشق جان داده را جان میدهد
عشق باعث شد که دل سامان گرفت
پشت درب خانه زهرا جان گرفت

 

عشق یعنی انقلاب فاطمه
عشق یعنی عشق ناب فاطمه
بیت الاحزان خراب فاطمه
عشق یعنی صحبت بی واهمه
حیدر در بند پیش فاطمه

 

آن که خود مرد دلیر جنگ بود
دستگیر فرقه ای صد رنگ بود
عشق یعنی عاشقی در تار و پود
گردش دستاس با دست کبود
عشق یعنی گریه های حیدری
دختری دنبال نعش مادری

 

عشق یعنی قلب چون آیینه ای
جای میخ در به روی سینه ای
عشق یعنی انتظار منتظر
سینه ای مجروح از مسمار در
عشق یعنی طاعت جان آفرین
رد خون سینه بر روی زمین

لینک ثابت

پیروزی انقلاب در یمن عزای بازندگان در ریاض

با سرعت گرفتن انقلاب یمن، بازندگان بیداری اسلامی برای چاره‌اندیشی، یک به یک خود را به ریاض می‌رسانند تا با پادشاه بیمار عربستان به رایزنی بپردازند!

خبرگزاری فارس: دیدار «عبد ربه منصور هادی» با سفیر آمریکا در یمن
پیروزی انقلابیون یمن، بار دیگر خواب را از چشم مرتجعین عرب و دشمنان محور مقاومت در منطقه ربوده، چرا که انقلابیون به دنبال حاکمیت ملت‌ها هستند و این چیزی نیست که برای پادشاهان و وابستگان آمریکا در منطقه مطلوب باشد. از این رو از همان روزهای نخست فاز دوم انقلاب یمن، شروع به دسیسه چینی کردند. در گام اول «عبدربه منصور هادی» رئیس جمهور وابسته یمن به همراه نخست وزیر این کشور با هدف تشدید فشارها بر جنبش انصارالله استعفا دادند. سپس موجی از تعطیلی سفارتخانه‌ها در یمن به راه افتاد و در این میان رئیس جمهور مستعفی با کمک حامیان خود از پایتخت یمن گریخت و به شهر جنوبی عدن رفت. تمام تلاش «منصورهادی» تبدیل عدن به دولتی کوچک و به اصطلاح پایتخت دوم یمن است. در این میان کشورهای عربی و غربی به کمک وی شتافته‌اند و با انتقال سفارتخانه‌های خود به عدن در حال دوپاره کردن کشور هستند. اما این توطئه چندان نمی‌تواند با واقعیت همخوانی داشته باشد چرا که جنبش‌های جنوب یمن با آن مخالف هستند و قدرت برتر در یمن اکنون جنبش انصارالله است. از سوی دیگر نخستین هواپیمای ایران دیروز پس از چندین دهه در فرودگاه صنعا به زمین نشست تا ضمن رساندن کمک‌های بشردوستانه، پیام خود را به گوش متحصنین برساند. اکنون آنها که در سه سال گذشته چیزی جز شکست از تحولات خاورمیانه کسب نکرده‌اند به فکر چاره اندیشی افتادند. چاره کار از نظر آنها تشکیل جبهه بندی جدید در منطقه است، لذا همگی برای کسب تکلیف به ریاض رفتند. البته با توجه به بیماری آلزایمر پادشاه عربستان، این کشور تنها نقش میزبان را بازی کرده و دستورات از اسرائیل و آمریکا صادر می‌شود. با مروری بر رفت و آمدهای انجام شده به ریاض در یک ماه اخیر به خوبی می‌توان این سردرگمی را میان بازندگان منطقه مشاهده کرد.
پس از آنکه در یک ماه گذشته پادشاه قطر، کویت، بحرین، اردن و ولیعهد ابوظبی از ریاض دیدن کردند، روزشنبه نیز «رجب طیب اردوغان» رئیس جمهور ترکیه و دیروز «عبدالفتاح سیسی» رئیس جمهور مصر وارد عربستان شدند تا با «ملک سلمان» پادشاه این کشور دیدار و گفت و گو کنند. در مورد اهداف این دیدارها بنابر سیاست‌های مرسوم، «تحکیم روابط و زمینه‌سازی برای همکاری‌های بیشتر» به عنوان هدف اصلی ذکر شده است اما، این همه دیدار در یک ماه گذشته بسیار تعجب برانگیز است، به ویژه اینکه قطر و ترکیه که در چند سال گذشته با عربستان در مورد اخوان المسلمین اختلافات اساسی داشتند اکنون با یکدیگر دیدار کرده‌اند. نکته قابل تامل دیگر در این میان، سفر همزمان «سیسی» و «اردوغان» به ریاض است که در مورد کودتای مصر با یکدیگر به شدت اختلاف دارند. هرچند که رئیس جمهور مصر همزمانی این سفر را «تصادفی» خوانده و رئیس جمهور ترکیه نیز پیش از سفر سه روزه خود اعلام کرده که هیچ برنامه‌ای برای دیدار با «سیسی» ندارد اما نمی‌توان به سادگی از کنار این دیدارها گذشت.
نکته مشترکی که در بین این کشور‌ها وجود دارد این است که تمامی آنها به نوعی «بازندگان بیداری اسلامی» و به صورت مشخص بازندگان «تحولات یمن» هستند. «اردوغان» اکنون احساس انزوای بیشتری می‌کند، زیرا بیشتر متحدان او که در تحولات بیداری اسلامی به آنان چشم امید دوخته بود، با ناکامی و شکست بزرگی روبه رو شدند، به این ترتیب که متحدان «اردوغان» در مصر و تونس و بخشی از لیبی قدرت خود را از دست دادند. در سوریه نیز کسانی که رئیس جمهور ترکیه به آنان چشم امید داشت، درجا می‌زنند، زیرا آرزوهایشان مبنی بر سرنگونی نظام «بشار اسد» نقش بر آب شده است.
عربستان نیز روزهای سختی را سپری می‌کند و با خطرات زیادی دست به گریبان است زیرا انصارالله در یمن که حیاط خلوت ریاض به شمار می‌رفت، در حال قدرت گرفتن هستند از سوی دیگر عربستان «قمار سوریه» را به صورت کامل باخته و چهره منفوری از خود در میان مردم منطقه بر جای گذاشته است. کشورهای دیگر مانند قطر و اردن نیز در مورد سوریه تلاش زیادی برای تجهیز تروریست‌ها انجام دادند که شکست خوردند و در مورد یمن نیز تاکنون، بازنده و به اصطلاح تماشاگری بیش نبودند. ژنرال سیسی پیش از سفر به ریاض گفته بود «در مورد یمن دیر عمل کردیم» تا بدین ترتیب مهر تأییدی زده باشد بر پیروزی انقلاب اسلامی در یمن.
اکنون ریاض به محفلی برای جمع بازنده‌ها تبدیل شده تا توطئه‌ای  دیگر طراحی کنند و علیه قدرت‌ها و جریان‌های برتر منطقه اقدام کنند. اگرچه از جزئیات این دیدارهای منظم و هماهنگ خبری منتشر نشده است اما قطعا در راستای تلاش جدیدی برای جبهه بندی‌های تازه در منطقه است که به زودی جزئیات آن رسانه‌ای خواهد شد.
در این بین اما، می‌توان بدون تردید ادعا کرد، یمن و انقلاب اسلامی این کشور محور این دیدارها و گفت‌وگوها بوده است.
 
منبع:کیهان
لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " زمان ظهور " برای " زمان ظهور(رضا) " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم